تینـــــــار

جرم این است که ندانیم زندگی خیلی ساده تر از اینهاست که ما فکر می کنیم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

You are the source of all power
تو سرچشمه همه قدرت هایی

My need in my darkest hour
نیاز من در تاریکترین لحظاتم

Your light and love all I seek
نورت و عشقت تمام آن چیزی است که می جویم

Nothing more I'd ever want or need
هرگز هیچ چیز دیگری نه می خواهم و نه نیاز دارم

Protect me from dishonour
مرا از رسوایی و ننگ حفظ کن

Grant me faith to be stronger
ایمانم بخش تا نیرومندتر باشم

My Lord
پروردگارم

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

نوشته شده در ۳٠ خرداد ۱٤٠٠ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط تینــــار نظرات ()

پروردگارا ...
نمی دانم با این همه ناسپاسی چگونه تمنایم را طلب کنم 
از تو که خورشیدی را درزمستانی ترین روزهای زندگی ام تاباندی تا گرمی بخش لحظه های یخ زده ام باشد 

و من به خود بالیدم که این چنین عزیز در گاهت بوده ام

پروردگارا ...
در این شب که ابر دلم خیال باریدن دارد فقط ذکر نام توازبار غم هایم می کاهد

 

 

نوشته شده در ۱ فروردین ۱٤٠٠ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط تینــــار نظرات ()


مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از
  
بیرون کشیدن آن درمانده. مساعدت را ( برای  
کمک کردن ) دست در دُم خر زده، قُوَت  
کرد( زور زد). دُم از جای کنده آمد. فغان از  
صاحب خر برخاست که « تاوان بده»!.

مرد به قصد فرار به کوچه‌ای دوید، بن بست  
یافت. خود را به خانه‌ای درافگند. زنی  
آنجا کنار حوض خانه چیزی می‌شست و بار  
حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز  
در بترسید، بار بگذاشت (سِقط کرد). خانه  
خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز  
شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی  
نیافت، از بام به کوچه‌ای فروجست که در  
آن طبیبی خانه داشت. مگر جوانی پدر  
بیمارش را به انتظار نوبت در سایۀ دیوار  
خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود  
آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد. «پدر  
مُرده» نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست!.

مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ کوچه با  
یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش  
افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش  
کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع  
متعاقبان پیوست!.

مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را  
به خانۀ قاضی افگند که «دخیلم» (پناهم  
ده)؛ مگر قاضی در آن ساعت با زن شاکیه  
خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چارۀ  
رسوایی را در جانبداری از او یافت: و چون  
از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به  
درون خواند.

نخست از یهودی پرسید. گفت: این مسلمان یک  
چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب میکنم.  
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه  
بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز  
نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند!  
و چون یهودی سود خود را در انصراف از  
شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش  
کرد!.

جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این  
مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد،  
هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام.  
قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است، و ارزش  
حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.  
حکم عادلانه این است که پدر او را زیر  
همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی،  
چنان که یک نیمهء جانش را بستانی!. و  
جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود،  
به تأدیۀ سی دینار جریمۀ شکایت بی‌مورد  
محکوم کرد!.

چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت  
بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی  
جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد.  
حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش  
(عقد ازدواج) این مرد کرد تا کودکِ از دست  
رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش!.  
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال  
می‌کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به  
جانب در دوید.

قاضی آواز داد :هی! بایست که اکنون نوبت  
توست!. صاحب خر همچنان که می‌دوید فریاد  
کرد: مرا شکایتی نیست. می روم مردانی بیاورم که شهادت دهند خر من از کره‌گی دُم نداشت


نوشته شده در ٥ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط تینــــار نظرات ()

ﺁﯾﺎﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺩﺳﺘﺖ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍﺑﺎﺯﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ،ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺍﺯﭘﺎﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺮﺩﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭﯾﺶ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ،ﻭ ﺁﯾﺎﻣﯽﺩﺍﻧﯽ ﺍﮔﺮﻓﮑﺮﮐﺮﺩﯼ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻔﺮﺳﺘﯽ ﭘﺲ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﮐﻮﺷﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﺍ ﺍﺯﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﺩ ﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍﺑﻔﺮﺳﺘﺪ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﺁﻥ ﺭﺍﻟﻤﺲ ﻧﮑﻨﺪ،ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺭﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ… ﺍﯾﻦ ﺩﻋﺎ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﭼﻄﻮﺭ ﻏﻢ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺳُﺒﺤﺎﻥَ ﺍﻟﻠﻪ ﯾﺎ ﻓﺎﺭِﺝَ ﺍﻟﻬَﻢّ ﻭَ ﯾﺎ ﮐﺎﺷِﻒَ ﺍﻟﻐَﻢّ ﻓَﺮِّﺝ ﻫَـﻤّﯽ ﻭَ ﯾَﺴّﺮ ﺍَﻣﺮﯼ ﻭَ ﺍﺭﺣِﻢ ﺿَﻌﻔﯽ ﻭَ ﻗِﻠَـّﺔَ ﺣﯿﻠَﺘﯽ ﻭَ ﺍﺭﺯُﻗﻨﯽ ﺣَﯿﺚَ ﻻ ﺍَﺣﺘَﺴِﺐ ﯾﺎ ﺭَﺏَّ ﺍﻟﻌﺎﻟَﻤﯿﻦ.
ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ (ص) ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻋﺎ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯾﺶ ﮔﺸﺎﯾﺶ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨد.
نوشته شده در ٢۸ آبان ۱۳٩٢ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط تینــــار نظرات ()

خیلی هم باحال ^-^

 

خلاقیت با انبر قفلی !

 

عین واقعیت !

 

لیلا در وا کن منم !

 

نسخه واقعی این صحنه هم پیدا شد !

 

الگو برداری!

 

از لودر های محل ما ! 

 

شکار صحنه 

 


در زندگی از بالا و پایین نداشته باشی یعنی اینکه .. مرده ای

 

شیر موز !

 

یک روز معمولی من و دوستم !

 

به این میگن پنجره یو پی وی سی !

 

بزرگ خاندان بزها !

 

دودقه دهنتو ببند :|

الان دعوا راه میندازی !

 

 

 



نوشته شده در ۸ مهر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط تینــــار نظرات ()

این بنده خدا رفته نمایندگی گفته آقا قد این 3میلیون به من پراید بدید !!!
××××××××××××××××××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××××××××××××
یه دختره میگفت:

من ﻣﻮﻧﺪﻡ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯنه
ﺻﺪﺍﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﺩﺍﺭﯾﻮﺷﻪ
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ
ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﯾﮕﺎﻧه !! 
××××××××××××××××××××××××××××××××××
دقت کرده بودین این جمله تنها جمله ایه که اگه برعکسش کنی بازم همون معنی رو میده :
"امید آشنایان شادی ما"!

جان من حال کردی؟
×××××××××××××××××××××××××××××××
خورشید هم یه جورى مى تابه ؛ انگار بهش فحش خار مادر دادیم لامصب!!
×××××××××××××××××××××××××××××
تفاوت دو نسل
خدا به خیر کنه نسل بعدیو
×××××××××××××
قیافه دخترا وقتی خواستگار میاد
اینم قیافه آبجی کوچیکشون
آبجی وسطی
قیافه داداشه


ادامه مطلب
نوشته شده در ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ توسط تینــــار نظرات ()

یک راز حقیقی ... 

ارزش خوندن این متن به دقایق وقتی هست که شما صرف می کنید 
پس سعی کنید این دقایق رو از دست ندید دوستان من 

... 
.. 


همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم که زندگی بهتری خواهیم داشت اگر: 
شغلمان را تغییر دهیم 
مهاجرت کنیم 
با افراد تازه ای آشنا شویم 
ازدواج کنیم 

فکر میکنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر: 
ترفیع بگیریم 
اقامت بگیریم 
با افراد بیشتری آشنا شویم 
بچه دار شویم 

و خسته می شویم وقتی: 
می بینیم رئیسمان ما را درک نمی کند 
زبان مشترک نداریم 
همدیگر را نمی فهمیم 
می‌بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند 
بهتر است صبر کنیم ... 


ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢۱ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ توسط تینــــار نظرات ()

روزی دختر کوچولویی از مادرش پرسید:
'مامان؟ نژاد انسان ها از کجا اومد؟
مادر جواب داد: 'خداوند آدم و حوا را خلقکرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژاد
انسان ها به وجود اومد.'
دو روز بعد دخترک همین سوال رو از پدرشپرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون هاتکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد.'

دختر کوچولو که گیج شده بود نزد مادرش رفتو گفت:

مامان؟ تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی
میمون ها هستند...من که نمی فهمم!'

مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!


نوشته شده در ٢٩ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط تینــــار نظرات ()

 آدم های بزرگ درباره ایده ها سخن می گویند،

آدم های متوسط  درباره چیزها سخن می گویند،
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند.

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند،
آدم های متوسط درد خودشان را دارند،

آدم های کوچک بی دردند.

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند،
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند،

آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند،
آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند،

آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند.

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند،
آدم های متوسط پرسش هایی را می پرسند که پاسخ دارد،

آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند.

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند،
آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند،

آدم های کوچک مسئله ندارند.

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند،
آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند،

آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند.


نوشته شده در ۱۳ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط تینــــار نظرات ()

زنده بمون!
 
شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو. ..
نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.
زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.
 
هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
سفید بپوش.
آب نبات چوبی لیس بزن.
بستنی قیفی بخور.
به کوچکتر ها سلام کن.
شعر بخون. نامه ی کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین.
چای بخور و برای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس.
دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن.
به برگ درخت ها دقت کن. به بال پروانه ها دقت کن.
قاصدک ها رو بگیر و فوت کن. خواب ببین.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
به باغ وحش برو. چرخ و فلک سوار شو. پشمک بخور.
کوه برو. هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.
خواب هات رو تعریف نکن. خواب هات رو بنویس
بخند. چشم هات رو روی هم بگذار.
شیرینیبخر.
با بچه ها توپ بازی کن.
برای خودت برنامه بریز.
قبل از خواب موهات رو شانه کن.
به سر خودت دستی بکش.
خودت رو دوست داشته باش. برای خودت دعا کن!
 
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی.
تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.
 
 

ادامه مطلب
نوشته شده در ٢٧ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط تینــــار نظرات ()


 Design By : Pichak